|
بیماری از آنجا شروع شد که در برابر جامعه احساس سرخوردگی وبیگانگی کردم. به دلیل نداشتن آگاهی لازم و همچنین وجود خصوصیات خویشی و تقلید تبدیل به یک فرد آنارشیست و کلا ضد و مخالف شدم. نقطهء شروع این مخالفت با نظرات دوستان - خانواده و بطور کلی سرپیچی از قوانین عادی و روزمره ای بود که با آنها سر کار داشتم مثلا مدرسه. در ابتدا شروع به نا فرمانی از معلمان و همشاگردیهای خود کردم - دقیقا بر عکس افکار و پوشش آنها حرکت کردم. بجای قلم و کتاب چاقو و فنون دعواهای خیابانی و استفاده از آن را آموزش میدیدم و آنها را در مدرسه محله و... به رخ میکشیدم و این رعب و وحشتی که آنها از من پیدا کرده بودند لذتبخش بود و درخیال خودم داشتم پیشرفت میکردم. من یک افسردهء وضعیتی بودم و خود را گم کرده بودم به جای مراجعه به متخصص روانشناس و دارو درمانی و روان درمانی به خود در مانی اون هم به روش غلط روی آوردم. سیگار مشروب حشیش و بعد مواد مخدر و اعتیاد. نمیدونم اگر تجربه های خودم رو بنویسم مفید هست یا نه؟ ولی تمام اونهارو میخوام بگم و در آینده شاید تو وب گذاشتم . ولی الان ششمین سال پاکیم بود بدون کمک هیچکسی من ۶ ساله که پاکم و از دود بیزارم و برای همین یکدفعه تصمیم گرفتم این مطالب فله ای رو بنویسم. فقط یه چیزی من رو خوشحال میکنه و اون اینه که جلوی خودم سربلندم و رو سیاه نیستم.من خودم خودم رو ساختم وبدون کمک هیچ انجمنی(NA) یا افراد دیگری;شعارم هم اینه:
مرگ بر وابستگی و زنده باد آزادی
راستی شما هم میتونید به ما بپیوندیدحتی از همین وبلاگ
SANYEH & HELPY بزودی یک تحول دردنیای اینترنت با همراهی ایرانیان در سراسر دنیا
وبلاگ ثانیه
|