|
نقش رسانه و دین ، نقش خانواده ، نقش نوع مصرف غذا و اقتصاد فردی ، آیا میتوان اینها را دلیلی بر افزایش و یا کاهش جرم و جنایت در جامعه ربط داد؟ رسانه: بعنوان بازدارنده آموزش دهنده ، و در مواردی تبلیغ کننده بسیار موثر است . آیا اخبار و انتشار حوادثی چون : قتلهای اجتماعی و انواع جرمهای دیگر در ذهن افراد نقش مستقیم و موثری دارد؟ به شخصه معتقدم وقتی یک تابو در جامعه زیاد مورد بحث و کنکاش قرار میگیرد ، دیگر از آن حالت خارج و به اتفاقی عادی مبدل میشود ، بطور مثال در گذشته وقتی از قتل خانوادگی و یا یک قتل عادی خبری منتشر میشد ، تا مدتها جامعه در شُک خبری فرو میرفت ، و بحثهای متعددی پیرامون آن اتفاقت آغاز میشد . ولی در عین حال فرا گیری آن نه به دلیل میزان انتشار خبر در جراید و رسانه ها بود ، بلکه درک این اتفاق از سوی جامعه غیر قابل باور و توجیه بود . و به همین دلیل خبر چنین رخدادهائی ، به سرعت در میان مردم پخش میشد و همه با حیرت در رابطه با آنها صحبت میکردند . اتفاقی که در جامعهء امروز ایران کاملن عادی شده ، بطوریکه خبر جنایت به هر شکلی مانند سابق باعث حیرت ، اندوه و پیگیری مردم نمیشود ، به دلایل عمده ای میتوان در این میان اشاره کرد : میزان جرایم که بشدت و در مدت چند سال بصورت خیره کننده ای زیاد شده است . 2. رسانه ها که تقریبن هر روزه چندین و چند خبر از این دست به اطلاع عموم میرسانند . در چنین شرایطی قبیح بودن موضوع از بین میرود ، یکزمان اعدام یک فرد در میان مردم یک شهر موضوعی بود که همه برای ارضای حس کنجکاوی ، همدردی و یا موارد دیگر میرفتند ، اتفاقی که در مدت این سالها افتاده شکل دیگری را نشان میدهد ، مردم دیگر برای آن حسها نمیروند ، بلکه برای آنها نوعی تفریح به حساب می آید . جامعه ای خسته که میخواهد انتقام بگیرد ، تفریح کند و خوش باشد . مردم ما از دیدن اعدام دیگر احساس انزجار ندارند و بر عکس از دیدن آن لذت هم میبرند . جامعهء کنونی ما با دیدن اعدام و جنایت آرام میشود ، دیگر مرگ کسی برای افراد جامعه تاسف بار نیست ، موضوع به قدری عادی شده که دیگر فرقی میان مرگ یک انسان یا حیوان وجود ندارد. از این رو میتوان بهتر نتیجه گرفت که میزان جرم و جنایت به دلیل خلاء روابط و رفتارهای انسانی رو به افزایش است . در چنین جامعه ای طبعن دین هم به عنوان عامل باز دارنده نمیتواند موثر باشد ، زیرا حجم زیادی از رفتارهای انسانی نیز به صورت قوانین دینی و شرعی اجرا میشود ، مانند اعدام ، قطع عضو ، سنگسار و شلاق و غیره ... افرادی که با چنین احکامی مواجه شده اند چگونه میتوانند مانند یک شهروند عادی رفتار کنند؟ . در این جامعه شکنجه ابزار است و کاربرد دارد ، اینکه جامعه عصبی است و چه عاملی در آن تاثیر مستقیم دارد مقولهء دیگری است و همچنین مسائل زنان و کودکان را به مبحث دیگری وامینهیم . به هر حال هنوز هم امیدی برای بهبود شرایط رفتارهای انسانی در جامعهء ما وجود دارد ، زیرا که مردم ما از لحاظ تمدن دارای پیشینه ای چند هزارساله هستیم و تعریف آن اینگونه مطرح میشود ، که کشورهای دارای تمدن و قدمت طولانی از لحاظ هوش فردی و رفتارهای اجتماعی ، پیشرفته میباشند. بطور مثال میتوان سیستم شهر سازی زمان هخامنشیان را با سیستم زندگی در آفریقا از همان زمان مقایسه کرد ، در آفریقا هنوز اشخاص بصورت بدوی زندگی میکنند ، هنوز بدون پوشش هستند و با شکار کردن روزگار گذارنده و یا در چادر یا کپر زندگی میکنند ، ولی مردم ما از سالهای خیلی پیش دارای ادارات و روابط اجتماعی پیشرفته در محیط زندگی خویش بودند و مسئلهء بعدی هنر است . در دنیای کهن هنر نزد ایرانیان و فرهنگ نزد چینیان بوده است ، هنر به ذاته متعلق به احساس است و هنرمند فردی احساسی است ، زیرا عشق و انسانیت را خیلی بیشتر از حد معمول درک میکند ، جامعه ای که هنری است پس احساسی هم هست ، در این جامعه میتوان هنوز امیدوار بود که حس اومانیسمی * همچنان قدرتمند و شکوفا است . به هر حال این بحث بسیار طولانی است و نمیتوان آن را در یک صفحه و یک مقاله گنجاند ، در مقالهء بعدی راجع به نقش زنان و کودکان در همین رابطه بحث میکنم ... البته اینجا مبحث جغرافیائی موضوع نیز به آینده موکول شد . * اومانیسم : انسانگرایی رویکرد تمرکز بر تواناییها و دغدغههای انسان؛ در آزمایشهای تجربی، مطالعات اجتماعی، پژوهشهای فلسفی و خلق آثار هنری است.
|