|
امروز در فکر یک سوژه بودم تا اون رو دستمایه کنم برای نوشتن ، خوب بهتر دیدم تا از افکاری که این مدت از ذهنم گذشته کمک بگیرم و با شما هم در میان بگزارم ... عامیانه گفتار: دیشب داشتم یک فیلم نگاه میکردم که حالا نامی ازش نمیبرم ، واقعن وقتی دقت میکنی به یک نتیجه میرسی اون از حکومت و وضعیت جامعه که همه عصبی و درب و داغون هستند ، این هم از فیلمهامون که رسما همش رو مخ راه میره ، چرا؟ هیچ فیلم ایرانی رو من ندیدم که صدای آب و قطره و ... اینها توش نباشه ، آخه بدیش اینجا است که صدا رو با کیبورد و بصورت مصنوعی تولید میکنند و طبیعی نیست ، طرف داره راه میره از 5 کیلومتری صدای قدمهاش و کفشش میاد میره میشینه تو مغز آدم ، قطع هم نمیشه ... از دگمه های پیراهنش هم صدا در میاد ، وقتی که داره بازش میکنه ... جو جدید فیلمهای سالهای اخیر نقش زن رو همش در آشپزخانه در حال پخت و پز و بشور و بساب نشون میده ، سبزی پاک کردن رو هم به اون اضافه کنید ، صدای اذان و قرآن حتمن باید در تمام فیلمها باشد ، صحنهء گریه ، زاری ، خاکسپاری و بیمارستان باید در تمام فیلمها باشد ، کودکان کار هم که نقش ثابت سر چهارراهها در فیلمها هستند ، حالا با فیلمهائی که رسمن فقط دلقک بازی هست کاری ندارم اونها هم جای خودش رو داره ... خوب حالا شما هم به زعم خودتون ببینید چه مشکلات دیگری در فیلمهای ما اعم از سینمائی و غیره وجود داره که واقعن آدم رو عصبی میکنه ، من همین چند تائی رو هم که برشمردم برام بسه ... البته تا یادم نرفته از وضعیت جدید دوبله هم واقعن دیگه آدم دوست داره دست به خودکشی بزنه ... مطلب بعدی رو میزارم برای فردا صبح ... الان فقط خواستم از عصبانیت خودم یک کمی کاسته کنم ، گویا این وب شده سنگ صبور من ، چون همیشه من رو آرام میکنه ...
|