هدف بازی زندگی این است که آدمی به روشنی خیر و صلاح خود را ببیند ، و هر چه تصویر شر را از ذهن بزداید. برای رسیدن به این هدف باید با مشاهدهء خیر و نیکی بر ذهن نیمه هشیار اثر گذارد. مردی هوشمند و موفق به من گفت که با خواندن نوشته ای که بر دیوار اتاقی آویخنه بود ، ناگهان همهء هراسهایش از میان رفت. مضمون آ« تابلو چنین بود :
چرا نگران باشیم؟ شاید هرگز پیش نیاید !! این کلمات چنان محو ناشدنی بر ذهن نیمه هشیار او نقش بست که اکنون معتقد است ، که تنها خیر و نیکی میتواند به زندگی اش راه یابد . از این رو جز خیر و نیکی نیز پیش نمی آید ، هر کلام یا اندیشه ای بر ذهن نیمه هشیار اثر میگذارد؛ و با دقتی حیرت آور به عینیت در می آید . درست مانند ضبط صدای خواننده ای بر صفحهء حساس گرامافون که هر آوا و هر لحن و حتا سرفه یا مکث او نیز ضبط میشود. پس بیائید تا همهء آن صفحه های کهنهء نا مطبوع و آن صفحه های زندگی را که دیگر میل نداریم نگه داریم ، در ذهن نیمه هشیار خود بشکنیم و صفحه هائی زیبا و تازه بسازیم .اکنون به یمنکلامی که بر زبان می آوریم ، هر صفحهء غیر حقیقی را در ذهن نیمه هشیارمان میشکنیم و نابود میسازیم . آنها زائیدهء خیالات بیهودهء خودمان هستند و در واقع وجود ندارند. اکنون به برکت خدائی که در دلمان است ، صفحات عالی و کامل خودمان را میسازیم . صفحاتی چون سلامت و ثروت و محبت و بیان کامل نفس. این است عرصهء زندگی و غایت بازی . لازم به ذکر است که بگویم چگونه آدمی میتواند با عوض کردن کلامش ، وضع خود را دگرگون سازد ؛ زیرا انسان بی خیر از نفوذ کلام ، همواره از زمان عقب است . مرگ زندگی در قدرت زبان است ، زبان ذهن و ذهن نیمه هشیار غلام نیک انسان است ...