تبليغاتX
فـــــــرشتگان - علم و فرهنگ میباره از سر و روی در و دیوار ...
 
   
     
 





Powered by sanyeh

 
 

محمد فیلی بازیگر 61 سالهء شیرازی و ایفاگر نقشهای نسیم بیگ و بسیم بیگ در روزی روزگاری و خیلی نقشهای دیگر که این آخری در مختارنامه نقش شمر رو بازی میکرد 2 تا خاطره تعریف میکنه که من هم بد ندیدم اینجا برای شما منتشرش کنم تا ببینید این مردم ما به کجا رسیدن ، بعضی وقتها یاد حرف پدرم می افتم که با خنده برای من تعریف میکرد ، در زمان شاه وقتی فیلم امیر ارسلان نامدار گویا ، از سینماها پخش میشد ، مردم در کوچه و خیابان میگفتند دیدی امیر ارسلان چطوری دیو رو کشت ، یا دیدی چه زوری داره و از این قبیل صحبتها ، یعنی مردم باور کرده بودند که اون شخصیت حقیقیه و فیلم نیست ، خوب اون موقع به دلیل نبود امکانات پیشرفته و سطح سواد و ... میطلبید اینطوری باشه ولی الان ؟؟؟ واقعن نمیگنجه ، به خاطره های این هنر پیشه توجه کنید :


محمد فیلی : یادم می آید یک روز منتظر تاکسی بودم که متوجه شدم دو سرنشین یک موتور در فاصلهء  10 متری ام مرا زیر نظر دارند. سوار تاکسی شدم دیدم آن موتور هم راه افتاد و به تاکسی رسید و آن دو نفر شروع کردند به فحش دادن . حرف هایشان نشان میداد به خاطر تنفر از شمر به من بد و بیراه میگویند. راننده مرد مسنی بود . به او گفتم بایستد تا با موتوری ها حرف بزنم . تا ایستادیم یکی از سرنشین ها گفت پایت را پائین بگذاری کشتمت. راننده برگشت که چیزی بگوید چشمش به من افتاد و پس از چند لحظه با تعجب گفت: توشمر هستی؟ گفتم نه آقا اشتباه گرفته ای. باز راه افتادیم و ان موتوریها همچنان ما را تعقیب میکردند . بالاخره آنها آنقدر فحش دادند و تهدید کردند که روی پل گیشا راننده به زور پیاده ام کرد و گفت : برای من دردسر درست نکن ، خلاصه این که روی پل مدیریت من ماندم و آن دو نفر که همچنان سعی میکردند فاصله شان را با من حفظ کنند .وقتی راننده رفت من هم راه افتادم سمت آنها که ببینم چه میخواهند اما هر دو فرار کردند ، فکر کنم جدا باور کرده بودند که من شمرم و اگر نزدیکشان بشوم برایشان خطر دارم ...


ماجرای دوم مربوط به زمانی است که ما برای فیلمبرداری صحنه ای به منطقه طرود در کویر رفته بودیم. آنجا پیرزنی بود که روی قطعه زمینی زراعت میکرد.ما برای فیلمبرداری مجبور شدیم در ازای پرداخت هزینه راهی باریک در گوشهء زمین او ایجاد کنیم و اطرافش را طناب بکشیم تا مزرعه اش به واسطه رفت و آمد گروه آسیب نبینداما یک روز اسب هائی که هنر ور ها باید سوارشان می شدند از طناب کشی رد شدند و سطح محدودی از مزرعه را خراب کردند. آن خانم از این حادثه عصبانی شد و شروع به داد و فریاد کرد . مدیر تولید مشغول پرداخت پول به او بود و پیرزن همچنان فریاد میزد که کار ، گریم من و بازیگر نقش حضرت ابئالفضل تمام شد و هر دو راه افتادیم که به سمت محل فیلمبرداری برویم . ابتدا من خواستم از همان راه باریک از کنار آن خانم بگذرم . او مرا دید و ترسید . به مدیر تولید گفت این کیه؟ مرحوم آشتیانی گفت: این شمره . پیرزن هم داغش تازه شد ، شروع کرد به به بد و بیراه گفتن و لعنت کردن من و اگر مدیر تولید مانعش نمیشد می خواست سمتم بیاید و مرا بزند . به همین دلیل سریع رد شدم اما هنوز حواسم به او بود که دیدیم بازیگر نقش حضرت ابوالفضل آمد و پیرزن پرسید این کیه؟ مدیر تولید گفت : این حضرت عباسه ، اینجا بود که ناگهان پیرزن خشمش فرو کش کرد ، متاثر شد و گفت : من نوه ای دارم که مریض است ، اجازه میدهید اینجا دخیل ببندم که خوب شود؟


خوب اینها را اینجا گذاشتم تا مشخص بشه الان ما با چه طیف فکری در ایران طرف هستیم ، خلاصه آدم گیج میمونه آخر و عاقبت به کجا میریم با این مملکت و فرهنگ و ... 


چه گویم که ناگفتنش بهتر است ...

 
 
   |    نوشته شده توسط ر.رواندوست
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور